تبليغاتX
arazele-iran
عکس و سوتی
خب بازم سلام و با عرض معذرت خواهی از اینکه یه خورده دیر up کردیم...

خب همونطور که می دونید ماه امتحان هاست و از اونجایی که ما خیلی درس می خوانیم وقت سر خاروندن نداریم(مزاح بود)...در ضمن قبل از نوشتن سوتی ها نتیجه ضعیف بازی در مقابل امارات رو هم تسلیت عرض می کنیم...

نکته ی دیگه ای که باید عرض کنم راجع به سوتی های دل ارام جون هست که چون هنوز با خودش صحبت نکردیم از نوشتن اونا معذوریم...

میرسیم به بقیه سوتی ها:

دل ارام>>>چی میشه امام یه هفته بمیره؟!؟(فکر کنم منظورش این بود که چی میشد به خاطر مردن امام یه هفته تعطیل کنن)

محیا>>>میای خونمون ۲ نفره عکس تکی بگیریم؟؟؟(۲ نفره تکی؟)

یکی از افراد گروه کر احسان خواجه امیری>>>یه چس مغز تو عقلت نیست(عقل تو مغز منظورشه)

دل ارام>>>واییییییییییی...زلنگو خیلی داهاتیه(النگو منظورشه)

عسل>>>بابا من و عرفانه با هم mix کردیم...(fix کردیم)

دل ارام>>>اره ه ه ه ه بابا ایران ترحیم شد(تحریم منظورشه)

از نوشتن بقیه سوتی ها معذوریم چون باید از صاحباش اجازه بگیریم...

راجع به اینام نظر بدید که کدومشون سوژه ترن

2 نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/13ساعت 11 PM  توسط ARaZel  | 

خودتون پیشنهاد بدین...
خب بچه ها با عرض سلام و شرمندگی از اینکه یه خورده دیر پست زدیم ضمنا میدونم خیلی حوصلتون سر رفته و مجبور شدین همه پست هارو ۱۰۰ بار بخوانید تا سر گرم بشین(خالی بندی)

ولی خب دیگه تعطیلات عید بود و بعدشم که نذاشتن برسیم مدرسه و دوباره امتحانووووووووو............خب دیگه خودتون اینارو میدونید بهتره بریم سراغ سوتی ها:

خب بذارین اول از شخصیت محبوب وبلاگ یعنی عرفانه استفاده کنیم

عرفانه>>>بابا تا دبی خیلی مونده(منظورش عیده...بچه هایی که از اول وبلاگ رو خواندن از علاقه زیاد عرفانه جون به دبی اگاه هستن)

نیلوفر>>>امروز یه خورده سگ گیجه دارم(سر گیجه منظورشه...جدا سگ گیجه داشت)

اننا>>>من کارتن سیلیندی بیتی رو خیلی دوست دارم(بدون شرح)

دریا(خودم)>>>اره ه ه ه ه دیگه دختره توش کوچولو می پخت(اینجا کوچولو ایهام داره به کولوچه...مفهومی بود)

میرزایی(دبیر زبان فارسی)>>>بسه دیگه بچه ها پنجرم داره می سوزه(اینم باز نکته داشت...ایهام داره به حنجره)

محیا>>>ببین گفته:نقش اصلی واژه اشتقاقی ویریگول....(از پایه مشکل داره)

نماینده کلاس>>>ـدبیر هندسه:خانوم شما دایره رو تعریف کن...مهرناز:خانوم دایره از بی نهایت n ضلعی تشکیل شده(تا جایی که ما میدونیم بی نهایت همون n محسوب میشه)

عسل>>>سر زنگ دینی بود اینم هیچی نخوانده بود البته سوتیش به خواندن یا نخواندن ربطی نداشت...سوری(دبیر دینی):دخترم چه کسانی به ما نا محرم اند؟عسل:شوهر عمه/شوهر خاله/شوهر عمو(خانوم های محترمی که وبلاگ رو می خوانن توجه داشته باشید ایت الله عسل تازگیا فتوا داده که شوهر عمو هم نا محرم محسوب میشه

سوری(دبیر دینی)>>>امام ساجد...(هنوز اسم امام هارو بلد نیست)

عرفانه>>>منظورم اینه که باباش تو کاره وادراته(منظورشو دقیق رسوند)

محیا>>>من اصلا صدام نخندید(بدون شرح)

عسل>>>نه خانوم تو لاریجان استرخ های بزرگ...(باز هول شد)

*دل ارام جون هم زیاد سوتی میدن منتها سوتیاشون یه خورده سطح بالاست نمیشه نوشت...حالا اگه مشتاقین بگین یه پست اختصاصی بالای ۱۸ سال در رابطه با سوتیاش می زنیم

نظر یادت نره دوستم

امضا:دریا

2 نوشته شده در  شنبه 1387/02/21ساعت 7 PM  توسط ARaZel  | 

ماجراهای عرفانه و سوتی های این قسمت
سلام...امیدوارم حالتون خوب باشه...به ما که خیلی خوش می گذره شمارو نمی دونم خب تو این پست یه خورده از عرفانه براتون میگیم اصلا هنوزم خودمونم نمی دونیم چرا معلما انقدر به این طفلکی گیر میدن...مورداشو یکی یکی براتون میگیم:

۱.اون روز سر کلاس امار بودیم نصف بچه ها هم تمریناشونو تو دفتر ننوشته بودن...جالب اینجاست که صالح(دبیر امار)از سر جاش بلند شد صاف رفت سر میز اخر به عرفانه گفت :دفترت کو؟؟مگه نگفته بودم از فصل ۳ به بعد تمرینارو تو دفتر بنویسید؟!...اینو که گفت صاف صاف رفت نشست سر جاش

۲.اون روز تو حیاط نشسته بودیم...من(دریا)بودمو عسل و انا و محیا و عرفانه...زنگ که خورد ما بلند نشدیم بریم تو کلاس...حالا بین این همه ادم که هنوز نشسته بودن لطفی(دبیر عربی که البته معاونم هست)فقط اسم عرفانه رو اورد:خانوم بهمنی زنگ خورده بفرمایید کلاس...

۳.چند روز پیش سر کلاس امادگی دفاعی کاشان چی داشت می گفت صبح که میاین مدرسه ۳ لیوان اب هویج بخورید واسه پوستتون خوبه عرفانه هم برگشت گفت خانوم چاق میکنه خوب نیست...اونم برگشت بهش گفت تو اول برو مغزتو درست کن بعد به فکر پوستت باش

۴.سر کلاس ریاضیم که فراوان بهش گیر میدن...محمدی(دبیر ریاضی)همون اول سال بهش گفت :خانوم بهمنی هدفت چی بوده از اینکه اومدی رشته ریاضی؟!؟!

۵.سر کلاس دینی هم سوری(دبیر دینی)بهش اخطار داد اگه یه دفعه دیگه مسخره بازی در بیاره یه کاری میکنه که علاوه بر اینکه از کلاس بره بیرون مدرسه شم عوض کنه...(بیچاره عرفانه فقط خندیده بود)

خب حالا میرسیم به سوتی ها:

انا>>>عسللللل!کتایون این یون چی میشه؟؟؟(کاتیون منظورشه)

محیا>>>اون روز یه سیب قرمز دستش بود...یه لحظه نگاش کرد گفت:من سیب سبز خیلی دوست دارم

کارگری(دبیر زبان)>>>گیجم قاطی کرده (بدون شرح)

عرفانه>>>بابا اونو می ریزن تو شن جوش...(شیر جوش منظورشه)

انا>>>من دیشب ترجیش بودم...(تجریش منظورشه...ببخشیدش تا حالا نرفته بوده)

محیا>>>دریا:چی چیه نورانی؟؟محیا:باکتری نورانی (ما که اصلا زیست نداریم...باتری منظورشه)
ده مرده(دبیر هندسه)>>>در مثلث AB ؟؟دو خط مزاوی داریم...(نازی هنوز نمی دونه مثلثو با سه حرف می خوانن...تازه خط مزاوی هم داره)

نیلوفر>>>صبط ظوت(بدون شرح)

محیا>>>انااااااا!این میشه روی فوسفات؟؟(فسفات منظورشه)

دریا(خودم)>>>زینگ اخر شیمی داریم؟(همون زنگ خودمون)

تا پست بعدی بای دوستم نظر یادت نره

امضا:دریا


 

2 نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/23ساعت 6 PM  توسط ARaZel  | 

ماجرای نیلوفر و سوتی های این قسمت...
سلاااااااااام به همه ی اون بیکارایی که اراجیفه ما رو میخوانن

حالتون خوبه؟؟ما ها که از همیشه شادتریم(امار سوتی ها رفته بالا)اول یه خاطره براتون تعریف میکنم:

روز اخر امتحانا بود(چه روز خوبی)...داشتیم خیابونارو متر میکردیم(کار خیلی زشتیه شماها نکنیدااااااا)من(دریا)بودم و عرفانه و عسل و دل ارام و محیا و نیلوفر و نهال و...تو دولت بودیم که یهو یه گله از این گرگای دو پا از اسمون افتادن زمین...محیا و نیلوفرم داشتن جلوتر میرفتن از اونجایی که جفتشون یه خورده(البته دو وجب بیشتر از یه خورده)تپل هستن و از اونجایی که دولت بیش از حد تنگه اینا قاعدتا از کنار هم رد نمی شدنمحیا هم واسه اینکه بتونه رد بشه و جلوی پسرا کم نیاره نیلوفر بدبخت رو کرد تو شیشه مغازه بقلی(البته در مغازه هم باز بود و نیلوفر جون کاملا رفت تو مغازهشبیه این کارتون ها که می چسبن به شیشه)ما هم که همون جا نشسته بودیم عین اینایی که مخشون معیوبه می خندیدیم(خلاصه کلی جاتون خالی...)

می رسیم به بخش اصلی وبلاگ که شامل سوتیه:

عسل>>>دل ارام اون کلاه گردن منو بیار(عسل کلاشو می بنده دور گردنش)
میرزایی(دبیر زبان فارسی)>>>اسم جفتشون مریمه ولی جنساشون فرق می کنه(منظورش در کل اینه که یکیشون دختره یکیشون پسر)

الداغی(دبیر فیزیک)>>>تا حالا دیدید ندیدید...(این باید یه چند جلسه دستور زبان یاد بگیره) 

انا>>>خانوم پس دامد کیه؟؟(داماد منظورشه)

محیا>>>مگه شرطه هرته؟(منظور:شهر هرته)

عسل>>>نه بابا اونجا از من نمره قطع نکرده(کم نکرده منظورشه)

دل ارام>>>من ظهر تاشوعا...(اینم که دو هفته ای هست معتاد شده)

کاشان چی(دبیر دفاعی)>>>بیایم دم در؟(دیگه خیلی فارسی رو پاس میداره)

انا>>>میشه پرده رو ببندی...هوا سرده(پنجره منظورشه)

عسل>>>وااااااااااا!چقدر خودشو فضول می کنه(بدون شرح)

محیا>>>من و عسل علیقمون مثله همه(سلیقه منظورشه)

نظر یادت نره دوستم

2 نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/15ساعت 8 PM  توسط ARaZel  | 

خاطرات انقلاب از زبان اقای...
خب این پستمون متفاوت از همه ی پست های قبلیه(نه به این معنی که سوتی نداشته باشه)

منتها سوتی های این بخش برمیگرده به خاطرات انقلاب

امروز زنگ دوم بود که خدارو شکر معلم امارمون تشریف نیورد

هاپو کومار جون(معاون)هم زحمت کشید خودشو تا بالا رسوندو گفت:برین سالن اجتماعات برنامه داریدما هم که از خدا خواسته گفتیم بریم بلکه یه خورده بخندیم

خلاصه بعد از یه خورده مقدمه چینی دیدیم به به یه اقای خوش تیپ وارد شدن

ایشون اون طوری که خودشون تعریف میکردن به دوره ماموت ها برمیگشتن

میرسیم به بخش جالب خاطراتشون که به دوره انقلاب مربوط میشد:

بچه ها نمیدونید valvale برپا بود(velvele منظورشه)من که این صدا هارو شنیدم سرمو از پنجره اوردم بیرون دیدم یکی گفت الان یه تیر میزنم تو سرت بمیریا منم گفتم غلط میکنی...سگ کی باشی؟(خیلی شجاع بوده)خلاصه من اون زمان شهید قاسمی رو دیدم هر چند شبح ش هنوزم هست(این با روح ها هم در ارتباطه)بعد چند دقیقه به دستور گروهان سرباز(گروهبان منظورشه)ریختیم بیرون...

دونه دونه کامیون هارو خلع سلاح کردیم(میدونید اخه اون موقع کامیون هام مسلح بودن)...

یک صدا فریاد میزدیم:بختیار نوکر بی اختیاربچه ها خیلی وحشتناک بود با اب و صابون یه محلول هایی میساختیم اتیش میزدیم...البته ساخت با زنا بود استفاده از مردا(چی میگه؟)

وضعیتی بود که مردم سینه هاشونو باز میکردن میگفتن بزن سربازاون وسط که دعواها بالا گرفته بود ما رفتیم زیر سنگر(اصولا میرن پشت سنگر)البته بچه ها ما   صحنه های دیگه رو هم از اتاق tv میدیدیم(میخواست بگه منم میدونم tv چیه)نبردهای تنگ با تانک شدت گرفته بود که...(تنگاتنگ منظورشه)

خدا رو شکر انقدر سرامون درد گرفته بود که همینجا صلوات فرستادیمو تموم شد وگرنه معلوم نبود دیگه چه بلا هایی سرش میومداگه ادامه میداد که قطعا الان شبح خودشم   پیش شهید قاسمی بود

نظر یادت نره

2 نوشته شده در  شنبه 1386/11/13ساعت 7 PM  توسط ARaZel  | 

به قوله عسل شوتی !!
خب سلامامروز بعد از حدود ۱ ماه براتون مطلب مینویسیم...

امروزم اصلا حالش نبود(ورقه هامونو دادن خیلی ضد حال خوردیم)

ولی جالب اینجاس که ما انقدر فعالیم که در لحظاتیم که دپ هستیم سوتی میدیم

از محیا شروع میکنیم>>>عسل عسللللللللل miximomo maynimomesh چند میشد؟!؟!(دیگه این یکی بدجور تو حال و هوای امتحان بود)

عسل>>>به گزارش گری واحد مرکزی erfane news گویا چند روز پیش با عسل رفته بودن سوپر مارکت...عسل:اقاااا دو تا روغن لودن میخواستم(لادن منظورشه)

دریا(خودم)>>>اه ه ه ه!!بابا همون پسره که کاپشن عراقی پوشیده بود(منظورم ارتشی بود)حالا محیا اومده درستش کنه>>>عسل کاپشن جنگی منظورشه(این که شوت تره بابا)

دلارام>>>بیشت و شه تا واج داریم(بیست وسه منظورشه اینم که به جمع انا اینا اضافه شد)

یاسمن>>>دریا تو از این بیسکوییت بخور ببین اصلا مزه ی الیکل میده؟(الکل منظورشه)

عرفانه>>>بابا خب هلویی رو جل بده(منظور:جلویی رو هل بده)

دریا>>>یه کلام از مادرزن عروس...(مادر عروس منظورمه)

نیلوفر>>>ساعت ۶ نصف شب...(بدون شرح)

انا>>>من که ساندیس قهره میخورم....(ساندیس قهوه منظورشه)

دریا>>>عسل چقدر مبهوم حرف میزنی(مبهم منظورمه)

عسل>>>اره انا داشت شوتی هارو می نوشت(سوتی منظورشه

اینم که ۱ ماهی هست معتاد شده)

دلارام>>>داشت یه داستان تعریف میکرد:خلاصهههههه مرده داماد بوده...(تازگیا مردا عروسم میشن)

نگین>>>اه ه ه ه ه چقدر iQش خنگه...(مگه iQ هم خنگ میشه؟؟)

محیا>>>من بچه بودم موهامو مدل موزی میزدم(مدل جدیده ها شما هم تا زیاد نشده برید بزنید

دریا>>>یاسمن گوش کن برو تو boogle...(منظور:google)

عسل>>>بابا من رفتم kherj کردم نبووووود(search منظورشه)

اخریشم با دلارام>>>امروز بد رفته بود تو حال و هوای امتحان شیمی:بابا نگین همون سواله که گفته بود شواع شکلانسی رو تعریف کنید...(شعاع کووالانسی منظورشه)حالا عسل اومده واسه انا تعریف کنه:دلارام میگه شواع شکلوانسی(این دیگه خیلی پرته)

نظر یادت نره دوستم

2 نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/08ساعت 5 PM  توسط ARaZel  | 

کارگری و سوتی های این قسمت...
همه چی مینویسیم......

 خب اول یه خورده از کارگری(دبیر زبان) براتون میگیم:خدای اسکله این بشر..یعنی به اسکل گفته زکی...روز اول که هر چی راجع به خانوادش ازش پرسیدیم گفت>>>یه پسر داره اسمش یاشاره...فقط حیف یه خورده سنش بالاست(۲۷ سالشه)اگه شبیه خودش باشه که خیلی نازه...یه دخترم داره ۱۸ سالشه...تازه با شوهرشم داره یه مدرسه تو کردستان میسازه...

خب از اونجایی که این خانوم خیلی اسکله سر کلاس بچه ها همینجوری میرن بیرون بر میگردن نمی فهمه

امروز نیلوفر ۲ دفعه از کلاس رفت بیرون نفهمید....دل ارام که رفت چیپس خرید اومد بالا بازم نفهمید(داشت پای تخته با یکی اختلال نظر میکرد)
حالا کم اسکله سوتی هم میده>>>بچه ها این تمرینارو ۲ تا ۲ تا بکنید...

بعد از جریانات کلاس زبان میرسیم به سوتی ها:

محیا>>>اون روز سر کلاس سقفو نگاه میکنه میگه هوا خوبه(این میخواست پنجره رو نگاه کنه پیداش نکرد این بود که سقفو نگاه کرد)

عسل>>>وای اون روز یه عالمه پسر لش و لوت ریخته بودن اونجا(لات ولوت)
هاپو کومار(معاون)>>>من از کلاس میرم بیرون صدا نبینم....

عرفانه>>>اره ما با فولوکس رفتیم ایزد شهر(فکر کن ادم با فولکس یا به قول عرفانه با فولوکس بره ایزد شهر)
نگین>>>باباااااااااا چرا نمی فهمین چکمه تو کفشو میگیرن!!!!!(شلوار تو چکمه منظورشه)

هاپو کومار(معاون)>>>دخترم زودی باش..(ببخشینش یه خورده داهاتی حرف می زنه)

انا>>>اون روز واسه تولد نگین رفته بودیم رستوران...منو رو اوردن..انا اومد بخونه>>>من جعبه سوخاری میخورم(جوجه سوخاری منظورشه...عینکشو نزده بود)

خر خون کلاس(ضبط صوت)>>>خانووووووووم!!!!هر چی سواله چیزیه افتاد به ما(دیگه منظورش از چیزی چی بود رو خدا میدونه)

دریا(خودم)>>>واییییی قبل از تونل کندلوس یه جا هست....(اینجا منظورم کندوان بود حالا به روی خودتون نیارین..اصلا چه فرقی داره)....

لطفی(دبیر عربی)>>>پس خبر مرفد در این جمله....(مفرد منظورشه..از بس تند حرف میزنه)
عرفانه>>>سر تولد نگین بود می خواست با عسل قرار بذاره>>>خب من میام سر دبی...(دولت منظورشه...میخواست بگه منم رفتم دبی((البته ما میدونستیم ولی شما هم بدونید بد نیست)))

عسل>>>اون روز رفته بودیم پاشاز...(اینم از بس با انا میگرده معتاد شده)

محیا>>>خب باید بفهمه که نفهمه(اینم که دوباره عصبانی شد) 

عرفانه>>>بابا دختره با گاز خلال شیمیایی شده بود(گاز خردل منظورشه)

خب چون دیگه تا ۲ هفته نمی تونیم پست بزنیم این پست یه خورده طولانی شد...

نظر یادتون نره....

فعلا تا ۲ هفته دیگه بای...(در ضمن واسمون دعا کنید امتحانامونو خوب بدیم.)

2 نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/02ساعت 10 PM  توسط ARaZel  | 

به غیر از سوتی چی میتونه باشه ؟!
خوب ... چون خیلی از شماها درخواست ککه سوتی بنویسیم ... ما هم بیشتر پست هامونو سوتی مینویسیم ...

اول از دریا جون شروع میکنیم :

  1. دریا >>> آره محیا نمیدونی خیلی بد گفت من اینقدر خودم رو تحمل کردم که نخندم  دریا خیلی خودش رو تحمل کرده  می خواسته بگه جلو خودم رو گرفتم که نخندیدم ... یه هو هل شدش !
  2. دریا >>>آره بابا این کتاب فیزیک هم دیوونست  ( کتاب هم دیوونه میشه )
  3. باز دوباره دریا>>> بیا بریم از این رستوران کارت اینترنت بگیرم (منظورش سوپر مارکت بوده )
  4. نگین >>> آره ای رستوران تو پاسداران تازه بیدار شده (باز شده )
  5. عرفانه >>> اومد بگه یا مددی گفت یا عددی
  6. آنا  >>> سر کلاس بودیم !عسل درس شلوع شده؟!؟! ( شروع شده )
  7. خودم (عسل) >>> دریا سوال سه شما و شیعه ما یکیه (شش)
  8. محیا >>> راستی عسل به س که ت نمیگن  ! ( یه مدت مدرسه تیز هوشان میرفت)
  9. آنا >>> من بهش گفتم این چیه نوشتی >> ۰۲عسل بلد نیستی بخونی خوب بیست دیگه(۲۰) (جدیده )
  10. آنا >>> خیلی مکتبر ه (منظور متکبر )

                                             نظر یادت نره !

2 نوشته شده در  چهارشنبه 1386/09/28ساعت 8 PM  توسط ARaZel  | 

نمیدونم...همون سوتی خوبه

بازم سوتی....

خب اول میخوام یه اکیپ خزو تو کلاسمون معرفی کنم....

حدود ۱۰ نفر...عاشق احسان خاجه امیری...خدا نکنه ما معلم نداشته باشیم ..از اول زنگ یه ریز میخونن...ما که اسمشونو گذاشتیم گروه kor احسان خاجه امیری...فک کنم تا چند روز اینده مجبور بشیم خفشون کنیم(شایدم مجبور بشیم از خود احسان در خواست کنیم بیاد خفشون کنه)

حالا سوتی های این قسمت:

یاسمن>>>انگار از اسکیمو برگشتم(اصولا اسکیمو ها از اسکی برمیگردن)

محیا>>>تو بی شعور کردی(دیگه خیلی عصبانی شده بود)

محمدی(دبیر ریاضی)>>>باید بهت زیر زبونی بدم بیای پای تخته؟!؟(زیر لفظی منظورشه)...

خرخون کلاس(ضبط صوت)>>>خانوم ما غایب نکردیم!

عرفانه>>>بابا صدام درد میگیره.....

نماینده کلاس>>>پسر ییلاق(دیلاق منظورشه شما ببخشینش)...

نظر یادت نره....

2 نوشته شده در  سه شنبه 1386/09/27ساعت 2 PM  توسط ARaZel  | 

سوتییی
خب بازم سوتی.......

حالا میرسیم به اقای نجاریان(دبیر فیزیک)>>من(دریا) با این عسل خانوم یه معلم گرفته بودیم که مبحث حرکت شناسیو باهامون کار کنه....

خب اول بذارین یه خرده از استاد براتون بگم:تیپ این اقا که حرف نداره به به .....روزه اول که اومد ما مردیم از خنده(اخه گفته بودن خیلی خوش تیپه)

وایییییییییییی از وقتیم که شروع میکنه یه بند تا ۲ ساعت حرف میزنه همشم  میگه مشتق مشتق(تازه ذکرم میکنه که اینو سال بعد میخونید)دفعه پیش که یه مساله داده بود حل کنیم تازه بعد اینکه ما ۱ ساعت فکر کردیم دیدیم حل نمیشه اقا میگه این هیچ راهی نداره جز مشتق گیری که تو پیش دانشگاهی میخونید....اسکل کرده بود مارو....خب حالا میرسیم به سوتیه این اقا>>داشت یه معادله رو توضیح میداد این عسلم سرفه ش گرفته بود اصلا حواسش نبود برگشت گفت:خب این معادله برمیگرده به اونجاش.....(اینم از معلم ما)

چند تا سوتی از بچه ها:

دل ارام>>>کوروش کویر (کوروش کبیر منظورشه)

عرفانه>>>ما شیفاژ خونمونو روشن کردیم(شوفاژ)

نیلوفر>>>ما تو درسه فیاضی و ریزیک مشکل داریم(ریاضی و فیزیک)

محیا>>>درد کوه و زنا(کلا جغرافیش ضعیفه...دبلان و سماوند)

 یوسفیان(دبیر شیمی)>>>نیتروژن و ایکسوژن(اکسیژن)

 

 نظر یادت نره..........

2 نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/19ساعت 8 PM  توسط ARaZel  | 

 
<